کارگران، موجودات عالم غیب!! و سیاست‌های نئولیبرالی جمهوری اسلامی

 

                      محمد صفوی – ونکوور

 

11اردیبهشت 1358، هنگامی که بخش عظیمی از کارگران و مردم ایران مستقل از دولت تازه به قدرت رسیده جمهوری اسلامی، نخستین تظاهرات بزرگ روز جهانی کارگر را در تهران و سایر شهرهای ایران سازماندهی کرده بودند، شخص خمینی، در این روز برای مقابله با کارگران و مطالبات عادلانه آن‌ها بیانیه‌ای صادر کرد که هم به لحاظ محتوا و هم به خاطر نوع ادبیاتی که او استفاده کرد قابل توجه بود.  او در این بیانیه هم تعریف تازه و متفاوتی از کارگر ارائه داد که تا آن موقع از جانب هیچ جامعه‌شناسی و یا پژوهشگری در جهان بیان نشده بود و هم این که در آن بیانیه خطوط کلی سیاست و روش جمهوری اسلامی نسبت به طبقه‌ی کارگر ایران ترسیم شد.

خمینی در آن بیانیه چنین نوشت:

«حق تعالی مبدا کار و کارگر است.  موجودات عالم غیب که با فعالیت عینی تحقق پیدا کرده‌اند کارگرند (!) موجودات عالم طبیعت هرجا که ملاحظه کنید، هر قشری از اقشار را ملاحظه کنید چه موجوداتی که در پست‌ترین مراتب وجودند معادن (!) و زمین‌ها (!) و جمادات (!) و چه آن‌هایی که مافوق این‌ها هستند مثل انسان جلوه کارند و همه کارگر (!) در عالم مابعدالطبیعه، در جنت و نار هم از کار و کارگری پیدا شده است . . .» (نشریه صبح صادق – ارگان سپاه پاسداران 10 اردیبهشت 1386)

بیانیه با همین منوال و عبارات کلی و گیج کننده ادامه پیدا می‌کند.

آن زمان تحلیل آن چه که در بیانیه آمده بود برای برخی دشوار برای عده‌ای به عنوان شوخی و طنز تلقی می‌شد و بعضی محتویات آن را به حساب سادگی و بی‌اطلاعی یک عالم روحانی از کارگر و روابط کار می‌دانستند.

اما گذشت زمان نشان داد که خمینی برای تغییر دادن مسیری که طبقه‌ی کارگر ایران در سال‌های قبل از انقلاب و تا مقطع انقلاب 1357، طی کرده است و هم چنین برای مقابله با مارکسیست‌ها و تعریف شناخته شده‌ای که در جهان از کارگر و طبقه کارگر وجود داشت، رهبر نظام، تعریفی متفاوت و درهم و برهم از کارگران ارائه می‌دهد.  تعریف جدید، وظایف جدیدی را نیز به همراه داشت.  گذشت زمان نشان داد که خمینی و نظام جمهوری اسلامی با این تعاریف جدید، مدل جدیدی از انباشت سرمایه را در دستور کار خود قرار داده است که با گذشته و دورانی که کارگران از حداقل حقوق و مزایا برخوردار بودند و یا اندکی سود سهام به کارگران می‌رسید و یا اندک بیمه درمانی و بهداشتی و پوشش حمایتی وجود داشت و یا کارهای رسمی با مزایا و دستمزد به موقع در دسترس بود، متفاوت است.  مدل اقتصادی موردنظر خمینی چیزی نبود جز پیشبرد سیاست‌های نئولیبرالی و بازار آزاد و مدل امریکایی سرمایه‌داری و خصوصی‌سازی‌های گسترده و سرانجام حراج صنایع بزرگ و کوچک و منابع ملی، کاری که شاه قادر به انجام آن نبود.  اما پیشبرد چنین سیاستی و اقتصادی علیه مردم و کارگران بسادگی و یا به طور دموکراتیک نمی‌توانست صورت بگیرد.  خصوصا که درمقابل خمینی و نظام تازه به قدرت رسیده جمهوری اسلامی مردم و طبقه‌ی کارگری وجود داشت که سابقه سال‌ها مبارزات آزادیخواهی و حق‌طلبانه‌ی کارگری را پشت سر گذاشته بودند و توانسته بودند با قدرت همبسته خود به استبداد شاهی در ایران پایان بدهند.  به همین خاطر خمینی شوک درمانی اقتصادی علیه کارگران ایران را از طریق سرکوب بی‌امان، جنگ 8 ساله و با زندانی کردن مردم و برپا کردن جوخه‌های اعدام به پیش برد.  جمله معروف خمینی را به یاد داریم که گفت: «جنگ نعمت است».  یکی از نعمات جنگ زمینه‌سازی وارد کردن شوک به کارگران و مردم بود که در سایه‌ی آن، تغییر و تحولات اقتصادی به سمتی که نظام سرمایه‌داری و اسلام سیاسی حاکم بر ایران می‌خواست، به اجرا در بیاید.

پس از پایان جنگ در سال 1368 یکی از سیاست‌های جدید اقتصادی رژیم «برنامه تعدیل اقتصادی» بود.  در این دوران خصوصی‌سازی واحدهای بزرگ صنعتی آغاز می‌شود، با آغاز خصوصی‌سازی اخراج کارگران تحت عنوان به اصطلاح «نیروی مازاد» شروع می‌شود.  به جای استخدام رسمی که در گذشته در صنایع ایران خصوصا در صنایع نفت و پتروشیمی متدوال بود، استخدام موقت جایگزین می‌شود و برای اولین بار قراردادهای 89 روزه که در ادامه‌ی خود تبدیل به قراردادهای 29 روزه شد متداول می‌شود.  سطح دستمزد و مزایا کاهش می‌یابد.  رقابت در بخش خصوصی باعث تشدید استثمار و افزایش حوادث شغلی و بیماری‌های ناشی از مشاغل سخت و زیان‌آور می‌شود.  ساعات کار افزایش می‌یابد و برای اولین بار قوانین خود ساخته و یا کارفرما ساخته‌ی تنبهی جهت سخت‌گیری بیشتر به کارگران به صورت آیین‌نامه‌های انظباطی در محیط‌های کاری حاکم می‌شود.  مدل کارهای کنتراتی و قطعه‌کاری و کارگاه‌های خانگی که عمدتا زنان کارگر در آن کار می‌کنند گسترش می‌یابد.  در دوران به اصطلاح سازندگی هاشمی رفسنجانی و پس از آن در دوره «اصلاحات» خاتمی هر دو با پیروی از رهنمودهای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و تئوریسن‌های داخلی و خارجی مدافع خصوصی‌سازی و بازار آزاد می‌شوند.  دستبرد به قانون کار که حاوی اندک پوشش‌های حمایتی از کارگران است را آغاز می‌کنند و با ارائه طرح‌هایی نظیر طرح «اشتغال و کارورزی» و یا «نوسازی صنایع»، ابتدا کارگاه‌های کوچک و بعد بزرگ از شمول قانون کار را خارج ساختند.  طبق آمارهایی که سال گذشته در نشریات ایران به چاپ رسید، بیش از 60 درصد از کارگران ایران از شمول قانون کار خارج شده‌اند.  بر بستر چنین سیاست و اقتصادی است که «محمود احمدی‌نژاد» برای ادامه خشن‌تر سیاست‌های نئولیبرالی و خصوصی‌سازی‌ها وارد میدان می‌شود و با ابلاغیه ولی فقیه مبنی بر اجرای اصل 44، خصوصی‌سازی‌ها به شکل گسترده‌تری ادامه پیدا می‌کند.

«احمدی‌نژاد» وزیر کارش «جهرمی» به بهانه «ایجاد شغل و رفع موانع تولید» به همراه نمایندگان ولی فقیه در مجلس و نمایندگان کارفرمایی نظیر «اتاق بازرگانی ایران» باقیمانده‌ی قانون کار را مورد تعرض نهایی قرار می‌دهند و تعیین سطح دستمزد کارگران را به دست نامرئی بازار و سخاوتمندی صاحبان سرمایه و کارفرمایان می‌سپارند و اخراج فله‌ای کارگران را به دست صاحبان کار می‌دهند.  امنیت شغلی یکسره نابود می‌شود و نپرداختن به موقع دستمزدها به امری عادی و طبیعی در می‌آید.  رقم واردات به بالاترین سطح خود به رقمی معادل 80 میلیارد دلار در سال می‌رسد.  از کالاهای استراتژیک گرفته تا سنگ قبر از پیش ساخته شده و تسبیح‌های خوش‌دست و لوحه‌های رنگی آیت‌الکرسی یا چادر سیاه برای پوشاندن زنان از چین و دیگر کشورها از مرزهای قانونی و اسکله‌های غیرقانونی وارد می‌شود (سرمایه 21 اسفند 1387).   به همین ترتیب شاهد ورشکستگی پی در پی کارخانه‌ها و کارگاه‌های کوچک و نزدیک به 5 میلیون بیکار هستیم و قریب 50 درصد جمعیت کشور در فقر زندگی می‌کنند (سرمایه 17 اردیبهشت 87) .

 

جمهوری اسلامی طی 30 سال گذشته با تمام توان و قدرتش و تا آن جا که می‌توانست در اجرای سیاست‌های نئولیبرالی و پیروی از برنامه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در ایران کوشا بوده است.  اما علیرغم سرکوب‌های فراوان و شوک درمانی‌های گسترده در تلاش برای تسلیم کارگران ایران و تبدیل آن‌ها به مادون انسان و موجودات غیبی ناموفق بوده است.  مقاومت کارگران ایران در مقابل سیاست‌های نئولیبرالی و خصوصی‌سازی‌های گسترده و بی‌حقوقی و بی‌قانونی، برنامه‌های ضدکارگری و ضددموکراتیک جمهوری اسلامی را با بحران روبرو ساخته است.  از سوی دیگر با بحران عمیقی که سراپای نظام سرمایه‌داری جهان را فرا گرفته است از پایان مدل نئولیبرالی یا سرمایه‌داری نوع امریکایی در جهان و ایران خبر می‌دهد و در عین حال مجددا بحث پیرامون سوسیالیزم به عنوان یک بدیل اقتصادی و اجتماعی، این بار در قلب کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری آغاز می‌شود.