|
انتظارات
بجا و بیجا از
باراک
اوباما
آمریکا تا چه حد تغییر پذیر است ؟ آنچه که همگان حدس میزدند اما با این حال باور کردنی نبود روی داد. باراک حسین اوباما که از طرف پدری ریشه در کنیا دارد و از طرف مادری در یک خانواده سفید پوست امریکایی توانست به یک پیروزی عظیم دست یابد. اوباما یا بهتر بگوییم پدیده اوباما در ایالات متحده را میتوان از چند جانب مورد قضاوت قرار داد. نخست آنکه مردم امریکا به حکومت نئوکانها خاتمه داده و آشکارا اعلام کردند که مخالف سیاست جنگ طلبانه و غیر عادلانه جمهوری خواهان هستند. با رای دادن به باراک اوباما مردم همچنین گفتند که طرفدار بیمه درمانی، کمک تحصیلی به جوانان، افزایش مالیات برای اقشار پردرآمد، ایجاد کار و .... هستند. دوم آنکه رای به اوباما همزمان همراهی با موجی تلقی شد که میخواهد لکه نژاد پرستی را از جامعه امریکا برکند و بر حق این موج با پیروزی اوباما گامی بلند بجلو برداشت. اوباما بدون جنبشی که او را به پیروزی رساند قابل تعریف نیست. جنبشی که نزدیک به 3 میلیون فعال انتخاباتی ثبت نام شده دارد. جنبشی که توانست از 1% جمعیت امریکا کمک مالی جمع کند و چنان جنبش جلب آراء را سازمان دهد که در تاریخ ایالات متحده بی سابقه بوده است. جوانان، سیاهپوستان، لاتین امریکا یی ها، مهاجران و هر آنکه در قعر جامعه شدیدا طبقاتی ایالات متحده زندگی میکند در چهره اوباما رویای خود را دید و بمانند افسون شدگان بدنبال اوباما روان شد. نه تنها مردم امریکا چنین احساسی را دارند که اوباما خارج از مرزهای ایالات متحده محبوب تر است و این نشاندهنده این است که مردم واقعا بدنبال تغییرند. اما اوباما چه میتواند بکند؟ آنچه مسلم است این است که اوباما با استفاده از اکثریت دمکراتها در کنگره و سنا دست به چندین رفورم از جمله در رابطه با بیمه درمانی خواهد زد و به میلیونها مکزیکی در آمریکا اجازه اقامت خواهد داد. او نمی تواند مشکل کارگران غیرقانونی مکزیکی در ایالات متحده را حل کند زیرا که روزانه هزاران مکزیکی برای کسب کار بدون اجازه از مرز امریکا میگذرند و با دادن اقامت به مهاجران غیرفانونی عملا تعداد بیشتری از مکزیک بسوی ایالات متحده سرازیر خواهند شد. مسئله اینجاست که کارفرمایان امریکایی در بخش کشاورزی، رستوران ، کارگاههای کوچک صنعتی و هتل ترجیح میدهند تا این کارگران را استخدام کنند چون هم حقوقشان کمتر است و هم نیازی به بیمه کردن و پرداخت مالیات کارفرمایی ندارند. حتی بسیاری از مردم ترجیح میدهند که از مکزیکی هایی که غیر قانونی در آمریکا زندگی میکنند برای نگهداری کودکانشان استفاده کنند چرا که هزینه این کاربسیار کم است. اوباما رسما اعلام کرده است که خواهان بیمه درمانی همگانی, شعاری که بسیاری از دمکراتها از جمله هیلری کلینتن میداد، نیست. او اعلام کرده است که خواهان بهبود وضعیت درمان کودکان و سالمندان است. او معتقد است که جوانان با کمک والدین میتوانند از بیمه و یا حمایت مالی برخوردار شوند و میانسالان هم که خود کار میکنند و از طریق کارفرماها بیمه هستند. آنچه او فراموش میکند همان کودکان و نوجوانان اعماق هستند که یا دارای پدر و یا مادر نیستند یا اگر هم باشند خود با فقر دست و پنجه نرم میکنند. نباید فراموش کرد که اوباما بخش میانی و مایل براست دمکراتها را نمایندگی میکند. بی شک او در آینده نزدیک ناچار خواهد گشت تا به خواسته های عدالت طلبانه جناح چپ دمکراتها پاسخ مثبت گوید و یا با آنها مقابله کند. نباید فراموش کنیم که تنها دمکراتها به اوباما رای ندادند. 32% از جوانان 19 تا 32 ساله کلیساهای جمهوریخواه و بنیادگرا نیز به او رای داده اند. یعنی این که جوانان راستگرا نیز در چهره او مسیحایی را دیده اند و از او انتظاراتی دارند. بیشک اوباما خواهد توانست با استفاده از محبوبیت خود ایالات متحده را از بحران سیاست خارجی تا حدی برهاند و روابط این کشور را با بعضی از کشورها مثل ونزوئلا، کوبا و احتمالا سوریه بهبود بخشد. اما فراموش نباید کرد که اوباما نیز پایبند منافع سیاسی-اقتصادی - استراتژیک امریکا در خارج از مرزها است. همان منافعی که خواهان استقرار پایگاههای نظامی در افغانستان است. وجود نیروهای نظامی در افغانستان از چند جهت برای ایالات متحده ضروری است. افغانستان در بخش غربی چین و سمت شرقی ایران قرار دارد و نیروی مستقر در افغانستان میتواند عملا از دسترسی آسان چین به سوخت خاورمیانه از طریق لوله های نفت جلوگیری کند. در عوض این نیرو میتواند محافظ لوله های نقتی باشد که از ترکمنستان و آسیای میانه میاید و سراسر افغانستان را طی میکند بدون آنکه حتی احدی جرات کج نگاه کردن به این لوله های نفت را داشته باشد. افغانستان همچنین در جنوب تاجیکستان و ترکمنستان قرار دارد یعنی هم مرز با منطقه تحت نفوذ روسیه. مک کین صادقانه میگفت که اگر لازم باشد 100 سال دیگر هم در عراق میمانیم, اوباما نیز در عمل همین حرف را در باره افغانستان میزند. اوباما تا به حال در رابطه با حکومت فاسد حمید کارزای سخنی نگفته است. حتی وی از مذاکره با طالبان نیز انتقاد نکرده است. آیا شعار "تغییر" اوباما در افغانستان ادامه استراتژی جرج بوش با سرباز بیشتر است؟ اوباما در مقابل توقعات، مشکلات و انتظارات فراوانی قرار گرفته است. از جمله این مشکلات میتوان از: - جنگ فرسایشی در عراق - جنگ بی پایان در افغانستان - تقابل با جمهوری اسلامی در خاورمیانه و مسئله اتمی ایران - اوضاع وخیم در اسرائیل و مناطق اشغالی و توقعات هر دو جناح از او - رابطه با سوریه و کره شمالی - تیره شدن رابطه با روسیه - انتظار آفریقا از او برای گرفتن کمک چرا که این قاره تا به حال از جانب امریکا مورد توجه نبوده است . - بحران کنونی سرمایه داری جهانی - دوران رکود در ایالات متحده نام برد. آیا اوباما میتواند بر این مشکلات فائق آید؟ در این صورت و در بهترین حالت اوباما تنها توانسته است ایالات متحده را از بحرانهای آفریده شده توسط نئوکانها نجات دهد. آما در رابطه با امید و رویاهای مردم چه؟ ساختار سیاسی - اقتصادی – نظامی و فرهنگی در امریکا بهیچوجه اجازه رفرمهای عمیق اقتصادی – سیاسی را نمی دهد. برای بثمر رساندن رویای بزرگی که موج آن اوباما را بر یاست جمهوری رساند نیاز به تشکل است. حزب دمکراتی که تنها پیش از انتخابات از خواب بیدار میشود و خبرگان و برگزیده شدگان را بکرسی قدرت میرساند نمیتواند کشتی رویاهای مردم امریکا را به ساحل نجات برساند. اوباما برنامه ای برای بهداشت و بیمه همگانی، تحصیلات رایگان و بیمه اجباری کارگران ندارد. بدیگر سخن برنامه اقتصادی اوباما در بهترین حالت نزدیک به برنامه احزاب میانه (نه سوسیال دمکرات) اروپا است. آیا جناح چپ حزب دمکرات با تکیه به جنبش موجود قادر به جذب اوباما یا وادارد آوردن فشار برروی وی برای اجرای اصلاحات عمیقتر خواهد بود؟ بسیار مهم است که شخص اوباما و جنبشی را که او را بقدرت رساند از هم جدا کنیم. جنبشی که اوباما را بر مسند ریاست جمهوری رساند جنبشی است عدالتخواهانه, جوان، گسترده، در برگیرنده تمامی نژادهای ساکن امریکا دور از راسیسم و بین المللی. بی شک این جنبش تاثیرات خود را بر جامعه امریکا خواهد گذارد. موج تغییر به آمریکا رسیده است, اما سوال اینست که آمریکا با ساختار کنونی تا چه حد تغییر پذیر است؟ آنچه مسلم است این است که مردم در بیان خواسته ها و توقعات خود بسیار فراتر از شعارهای باراک اوباما رفته اند. |